پيام نفت -رسانه خبري تحليلي نفت، گاز و انرژي : طالبانيسم، هم‌مرز ما
دوشنبه، 22 شهریور 1400 - 05:41 کد خبر:47509
پيام نفت:

عادل جهان‌آراي روزنامه‌نگار طي يادداشتي در شماره امروز روزنامه همدلي نوشت: شايد اين روز‌ها كمتر كسي هست كه منتظر سقوط كابل نباشد. همه كساني كه كم‌وبيش با الفباي سياست آشنايي دارند، ترديدي بر استيلاي دوباره طالبان بر كابل و سراسر افغانستان ندارند؛ و احتمالا تا زمان انتشار اين يادداشت، كابل به دامن طالبان سقوط كرده باشد؛ به اين معني است كه سياست و سياست‌بازان درون و بيرون افغانستان از كشور‌هاي دور و نزديك، سال‌ها با علم و آگاهي و برنامه‌ريزي، مردم افغانستان را به عنوان بخشي از ميدان آزمايش خود انتخاب كرده بودند تا طرح‌ها و برنامه‌هاي خود را براي تقسيمات قدرت در منطقه پياده كنند.

 


اين‎‌جا ديگر چيزي به نام «توهم توطئه» در كار نيست، بلكه همه برنامه‌هايي كه تدوين شده بود، همه نشست‌هايي كه در قطر يا شهر‌هاي ديگر برگزار مي‌شد، انگار خود وجهي از توطئه بودند تا افغانستان را به راحتي بار ديگر به دست طالبان بسپارند.


در ۲۰ سال گذشته كه مردم افغانستان به ظاهر دور از سايه سياه طالبان و دينداران متحجر و خون‌ريز گه‌گاهي مشق دموكراسي مي‌كردند، نمي‌دانستند كه نه صندوق‌هاي آرا عدالت و دموكراسي مي‌آورد و نه ادعا‌هاي دوستان دور و نزديك مي‌تواند براي هميشه آن‌ها را از شر تفكر و باور‌هاي طالباني رهايي بخشد؛ بلكه عدالت و دموكراسي زماني مي‎تواند به يك باور تبديل شود كه بستر‌هاي جامعه و افكار عمومي و خصوصا لايه‌هاي زيرين جامعه از زير شولاي زيست و باور سياه متحجرانه خارج شوند؛ موضوعي كه به نظر مي‌رسد فعلا با سرزمين بلاديده افغانستان، فاصله كيهاني دارد.


واقعيت اين است كه نه دموكراسي را مي‌توان به جامعه‌اي هديه كرد و نه استبداد و خودكامگي را به راحتي مي‌توان از متن جامعه‌اي زدود، بل تا زماني‌كه اقشار مختلف يك جامعه آمادگي لازم را براي استبدادزدايي و رسيدن به دموكراسي نداشته باشند يا به مدح و ثناي مستبدان و بنيادگرايان مشغول باشند، تفكر طالباني و تحجر و فرقه‌گرايي به راحتي تمامي تاروپود يك سرزمين را به سيطره خود در مي‌آورد.


امروز در حالي طالبانيسم به يك شيوه حكومت‌گري تبديل شده كه همگان مي‌دانند در دكترين آن‌ها چيزي به نام انسانيت يا حقوق بشر معنا و مفهومي ندارد؛ همان‌گونه كه اين روز‌ها بار‌ها و بار‌ها در فضاي مجازي نتيجه عملكرد وحشيانه آن‌ها به تصوير در آمده است.
اعدام سربازان دولتي و دستگيري و به دار آويختن مردان جوان مخالف در گوشه و كنار شهر‌هايي كه اشغال مي‌كنند و به اسارت بردن زنان و دختران جوان براي به اصطلاح جهاد نكاح گوشه كوچكي از وحشي‌گري آنان است.


طالبانيسم اگر تا ديروز براي برخي از كشور‌ها و قدرت‌ها، گروهي منفور، بنيادگرا و تروريستي بود، اما مسئولان كشور‌ها با آن‌ها پشت يك ميز به هم لبخند مي‌زدند، ولي اين روز‌ها منتظرند آن‌ها بر ارگ كابل تكيه بزنند تا يكي‌يكي سفارتخانه‌هاي خود را دوباره در كابل بازگشايي كنند و در كنار اين گروه خونريز عكس يادگاري بگيرند.
طالبانيسم حالا فقط افغانستان را براي بار دوم زير سيطره خود نمي‌گيرد، بلكه با استقرار خود در ارگ رياست جمهوري كابل، شاخ‌هاي وحشي‌اش را به سوي همسايگان نشانه خواهد گرفت.


نبايد به هيچ قول و وعده اين گروه خودكامه دلخوش بود، زيرا آن‌ها در طول دو دهه اخير بار‌ها به مردم و مسئولان دولتي سرزمين خود وعده مي‌دادند كه اسلحه زبان آن‌ها نخواهد بود، ولي عملا آن‌ها جز اسلحه و گلوله زبان ديگري ندارند.
اگر كرونا بيماري قرن است و براي آن واكسن‌هاي متعددي كشف كرده‌اند، طالبانيسم بيماري‌اي خطرناك‌تر است كه متأسفانه سياست‌مداران جهان اراده‌اي براي حذف آن ندارند و به نظر مي‌رسد كه اين بيماري بار ديگر قرار است همچنان آسيا را تحت تأثير قرار دهد.


تنها راه حذف طالبانيسم وجود اراده‌اي جمعي و جهاني‌ست كه تمايل داشته باشد مثل فرقه داعش تومار آن را در هم‌بپيچد. اما با پيش‌روي‌هاي روزانه و سقوط قريب‌الوقوع كابل و فرار يا تسليم دولتمردان فعلي اين كشور، دورنمايي از حذف و برخورد با آن وجود ندارد.