پيام نفت -رسانه خبري تحليلي نفت، گاز و انرژي : قسمت ۷/ تهديدات اعتمادالسلطنه پدرم را مجبور كرد در اداره‌ي او بماند
یکشنبه، 21 شهریور 1400 - 02:20 کد خبر:47499
پيام نفت:
محمدعلي فروغي و تبار وي به قلم خودش؛

تهديدات اعتمادالسلطنه پدرم را مجبور كرد در اداره‌ي او بماند و براي او كار كند.... سبب بي‌ميلي پدرم به مصاحبت اعتمادالسلطنه صفات رذيله‌ي او بود. كج‌خلق و بدزبان، كوتاه‌نظر و بخيل، طماع و حريص، بدنفس مفتري، حسود و بي‌رحم، چنان‌كه يكي از مشاغل او اين بود كه پيش شاه از مردم سعايت كند و تفتين نمايد.
پايگاه خبري تحليلي انتخاب (Entekhab.ir) :


سرويس تاريخ «انتخاب»؛ برخورد اعتمادالسلطنه به پدرم به وسيله‌ي پسران عمادالدوله شد. به اين تقريب كه او بنا شد با عمادالدوله وصلت كند و دختر او را تزويج نمايد. به اين مناسبت با فرزندان عمادالدوله خصوصيت و رفت و آمد مي‌نمود و چون پدرم با آن شاهزادگان رايگان بود اتفاق ملاقات افتاد و به وسيله‌ي آن‌ها آشنايي دست داد و شاهزادگان نيز براي همراهي با داماد تازه در مرتبط شدن پدرم با اعتمادالسلطنه مساعدت كردند. وليكن پدرم پس از چند روز مصاحبت او پشيمان شده در صدد مفارقت برآمد. او دانست و به پدرم فهمانيد كه اگر نخواهد به اختيار در صحبت او بماند مجبورش خواهد كرد و او بر اين امر قادر بود؛ چه پدرم در طهران و در دستگاه سلطنت معروفيت نداشت و محمدحسين‌خان پيش‌خدمت شاه و از رجالي بود كه تازه تقرب يافته و رو به ترقي مي‌رفت. بي‌انصاف و بي‌مروت نيز بود. مردمان بي‌پشت و پناه هم كه در مملكت ما وسيله‌ي حفظ جان و مال و آبرو نداشتند. حتي اين‌كه چون ديده بود پدرم خوش‌وقت نيست و در صدد فرار است پوست‌كنده گفت: «اين خيال را از سر به در كن، زيرا هزار قسم تهمت مي‌توانم به تو بزنم مثلا به ذهن شاه و مردم مي‌دهم كه بابي هستي» و البته خوانندگان مي‌دانند كه آن زمان تهمت بابي بودن چه اندازه براي شخص عاقبت وخيم داشت و چه بسيار اشخاص به اين عنوان راست يا دروغ خون‌شان ريخته شد. چون پيروان باب نه تنها از جهت تعصب ديني مبغوض مردم بودند، شاه هم بغض مخصوص به آن‌ها داشت، چون در آغاز سلطنتش در صدد قتل او برآمده بودند تا انتقام كشته شدن باب را بكشند. حاصل اين‌كه به اين وسايل و تهديدات اعتمادالسلطنه پدرم را مجبور كرد در اداره‌ي او بماند و براي او كار كند.


 

سبب بي‌ميلي پدرم به مصاحبت اعتمادالسلطنه صفات رذيله‌ي او بود. كج‌خلق و بدزبان، كوتاه‌نظر و بخيل، طماع و حريص، بدنفس مفتري، حسود و بي‌رحم، چنان‌كه يكي از مشاغل او اين بود كه پيش شاه از مردم سعايت كند و تفتين نمايد. مي‌خواست به فضل و علم معروف باشد، اما بي‌مايه بود و به طفيل فضل و علم ديگران تحصيل مقام مي‌نمود و در گم‌نامي هم‌كاران خود مي‌كوشيد، وليكن اسباب كار را نيكو فراهم مي‌ساخت. كتابخانه‌ي مفصلي تهيه كرده و براي تحصيل اطلاع و مواد كار به هركس و هر وسيله لازم بود متوسل مي‌شد و به اين لطايف‌الحيل داراي مولفات عديده در تاريخ و جغرافي گرديد و زحمت آن تاليفات را اكثر پدرم كشيده و معاصرين اين قضيه را مي‌دانستند؛ چه گاه اتفاق مي‌افتاد كه كتابي را كه به اسم خود منتشر ساخته بود از خواندنش عاجز مي‌شد و غلط مي‌خواند. به علاوه در تحرير و تاليف سليقه‌ي كج داشت و متلوّن بود و غرض هم بسيار به كار مي‌برد و زحمات پدرم را ضايع مي‌كرد؛ چه از تاليف و تصنيف علاوه بر شهرت فضل و كمال اجراي اغراض نفساني و خصوصيت و تملق و بيش‌تر اوقات معاندت و كينه‌جويي با اشخاص را نيز منظور داشت و عجله و شتاب و دخل و تصرف بي‌جا نيز در كار مي‌كرد. به اين واسطه اغلاط سهوي و عمدي در آن تاليفات بسيار است.

با اين همه مولفاتي كه به اسم اعتمادالسلطنه است خالي از فايده نيست و انصاف بايد داد كه اگر خود فاضل و مصنف نبود، سلسله‌جنبان بود و قدر او بيش‌تر معلوم مي‌شود هرگاه رجال معاصر او و بعد از او را به ياد آوريم كه در چه عوالم بودند و باز بايد از اعتمادالسلطنه ممنون بود كه تاليف و تصنيف و علم و ادب را وسيله‌ي اعتبار قرار مي‌داد.

ادامه دارد...

منبع: خاطرات محمدعلي فروغي به همراه يادداشت‌هاي روزانه از سال‌هاي ۱۲۹۳ تا ۱۳۲۰، به خواستاري ايرج افشار، به كوشش محمدافشين وفايي و پژمان فيروزبخش، تهران: سخن، چاپ سوم، ۱۳۹۸، صص ۲۱-۲۲، (رساله‌ در سرگذشت خود و پدر).